|
کرده ام طی صد بیابان را به شوق یک جنون من از این دیوانه بازی ها فراوان کرده ام
13بار میهمان دیارت بودم- 13شاخه لیلیوم سفید 7بار در بلادی دیگر - 7شاخه ....
آقا دیگه چی ؟ 11دسته گل ریز برای کناره ها ....
مثل کلید سازها یکی یکی همه شماره هاره خدا را امتحان کردم ودر آخر ، کار به تقدیر نهادم
که ایا او خواهد فهمید ؟؟؟؟؟؟؟
وتنها کلید سازها می دانند که کسی جز خود ،راز اعداد را نخواهد فهمید
من که که با یوسف صبر ایوبیم نیست عذر خواهم را همان چاک گریبان کرده ام
اگر درماندگیت را با تمام وجود منتقل کنی ، همیشه کسی هست که بدادت برسد
اما تو نفهمیدی ، در سکوتم فریاد زدم اما ،
اما تو نفمیدی
وفقط گفتی باید فکر کنم وبه دادم نرسیدی
سوزن عشقی که خار غم برآرد کو؟ که من بار ها این درد را اینگونه درمان کرده ام
اخر تمام نوشته ها برایت گفتم : ای کاش رسم قدیمیان هنوز بر پا بود ، هنوز در بازار ها
؛ بازار برده فروشی پابر جابود وپدرت برای تو مرا.......وتو خندیدی ؛ اوهم خندید گفتی و گفت
دیوانه
از تو تنها نه که از یاد تو هم دل کنده ام خانه را از پای بست ویران کرده ام
وقتی عشق دق الباب دلت را نواخت
ودلت را از جای کند
با خود همه چیز خواهد اورد
شور نشاط شعر . . . و وقتی از خانه ات رخت بر بندد همه چیز را با خود خواهد برد
اما اما تو از دلت گرد این غصه را بزدا که من جای تک تک لحظات بی تویی ؛ابر نه سایه خواهم گذاشت
برج ویرانم غبار خویش افشان کرده ام تا به پرواز آیم ؛ از خود جسم را جان کرده ام
|