دلتنگی های آدمی را، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من
می خواهم آب شوم در گستره افق
آنجا که دریا به آخر میرسد و آسمان آغاز می شود
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم،
بادبان برچینم، پارو وا نهم، سکان رها کنم
و آنگاه
به خلوت لنگر گاهت در آیم و در کنارت پهلو بگیرم
و آغوشت را باز یابم،
شبانگاه بر پوست تنت زیر نور مهتاب
خط به خط
نُت عشق بنگارم با بوسه های داغ و بی پروا
و سپیده دمان از پس شبی دراز
آواز خروسی می شنویم از دور دست
و با سومین بانگش در می یابیم که رسوا شده ایم !
رسوای عشقی ماندگار
در حقیقتِ من و تو........

برچسبها: عاشقانه آرام
تاريخ : شنبه هفتم مرداد ۱۴۰۲ | 13:18 | نویسنده : seyyed |

